وارث غدیر...
ای وارث غدیر، چه سخت است انتظار
ای وارث غدیر، بیا مَـردِ اقتدار
ای وارث غدیر، بیــا جان فاطمه
در انتظارِ دستِ تو مانده است ذوالفقـار
ای وارث غدیـر، بیا چون که گفتهاند
با اولین حضـور تو، عالـم شـود بهار
ای وارث غدیـر، بیا زودتر بیـا
ای دلخوشیِ عالم و آدم زِ انتظـار
ای وارث غدیـر، چه کردند با علـی
افسوس گشته خانه نشین، وجهِ کردگار
بر دستهای حبلِ متین، ریسمان زدند
این است اوجِ صبرِ علــی، شیـرِ کارزار
بیستوسهسال خونِ جگر خورد و خون گریست
تا دیـنِ حـق، شـود ابدُ الدهر استوار
آری قسم به ذاتِ خدا، همچو بوتراب
مظلـومتر ندیده دو چشمـانِ روزگـار
آقا بیا که شیعه در این روزگارِ سخت
تنها به عشـقِ دیدنِ تو، مانـده پایـدار
آقا بیا حدیثِ مفصّل خودت بخـوان
از اشکهای نیمه شـب و حالِ احتضار
عید غدیر با فرجت ناب میشود
آن روز تازه شیعه شدن باب میشود.
علی رشید ترابی
«اللّهمّ عجّل لولیّک الغریب الفرج.»
عید فرج عید...؟
به لحظه ای که دست پیامبر
در دست امیرالمومنین بود
به لحظه ای که ندای
“من کنت مولا فهذا علی مولاه”
در غدیر پیچید
به پیامی که برابر بود
با تمام رسالت پیامبر
(صلی الله علیه و آله)
آرزو می کنیم
که این غدیر عید فرج هم بشود…
صورتی که با لگد دشمن بهثی له شد..
شهید وحید محمدی شهید دقیقه ۹۰ دفاع مقدس است. شهیدی است که شاهد زهر خورانده شده بر امامش بود. و وقتی امام فریاد زد حسینیان بپا خیزید بر پا خواست و روز اول مرداد ماه ۶۷ قبل از عید قربان به قربانگاه شتافت و در نبردی تن به تن در جاده اهواز خرمشهر در حالیکه مجروح شده بود در محاصره دشمن قرار گرفت و بدن مجروحش به دست دشمن افتاد.
دشمن بعثی همه ی حقد و کینه اش را از امام و انقلاب امام، با بدن نازنین او تسویه کرد. آثار لگدهای دشمن بعثی بر صورت زیبای شهید وحید محمدی نمایان است. وحید محمدی با ضربات لگد مزدور بعثی به معراج رفت و صورت زیبایش این گونه شد. صورت اهل دنیا و تمتعات آن چگونه است؟ آیا خاری برای حفظ انقلابِ امام بر پایشان خلیده است؟
قلم ها بشکند، اگر ننویسند بر فرزندان خمینی (ره) چه گذشت….
به او نزدیک شوید قبل از اینکه...
جوانی می گوید: با پدرم بحث کردم و صداها بالا رفت.
از هم جداشدیم.
شب به تخت خوابم رفتم.
به خدا قسم اندوه قلب و عقلم را فرا گرفته بود…
مثل همیشه سرم را روی بالش گذاشتم. چون هر وقت غم ها زیاد می شوند با خواب از آنها می گریزم…
روز بعد از دانشگاه بیرون آمدم و موبایلم را جلو در دانشگاه در آوردم و پیامی برای پدرم نوشتم تا به این وسیله از او دلجویی کنم.
در آن نوشتم:
شنیدم که کف پای انسان از پشت آن نرمتر و لطیف تر است.
آیا پای شما به من اجازه می دهد که با لبم از درستی این ادعا مطمئن شوم؟
به خانه رسیدم و در را باز کردم. دیدم پدرم در سالن منتظر من هست و چشمانش اشکبار هست…
پدرم گفت: اجازه نمی دهم که پایم را ببوسی !!
ولی این ادعا درست است و من شخصا بارها آن را انجام دادهام.
وقتی کوچک بودی کف و پشت پای تو را می بوسیدم.
اشک از چشمانم سرازیر شد…
یک روز پدرتان از این دنیا می رود … قبل از این که او را از دست دهید به او نزدیک شوید…
اگر هم از دنیا رفته است یادش را گرامی دارید
و بر او رحمت و درود بفرستید.
باغ ارم
برگزاری اردوی پژوهشی در باغ ارم با هدف تدوین برنامه جامع جهت ارائه طرح پژوهشی در نیمسال دوم با عنوان بررسی تعارض حق همسر با تحصیل زن با حضور هسته پژوهشی طلاب و اساتید برگزار گردید.در این اردو ابتدا معاونت پژوهش در راستای اهداف هسته های پژوهشی مطالبی را ایراد کرد و پژوهش را امری بالقوه دانست که با برنامه ریزی قابلیت بالفعل شدن آن وجود دارد.از سوی دیگر در ادامه نشست پژوهش با موضوع جایگاه زن محصل در خانواده با حضور اساتید ارجمند سرکار خانم کتیرایی و سرکار خانم استدلال برگزار گردید.